ورود به سایت | ثبت نام
چهارشنبه, ۴ بهمن

زهرا رستگاری
تاريخ انتشار: ۰۱ اردیبهشت ۹۲ کد مطلب: 100

روزی شیطان فرزند خود را به نام خناس نزد آدم سپرد تا آدم درغیابش ازخناس مراقبت کند آدم که می دانست شیطان دشمن قسم خورده ی اوست تصمیم گرفت ازشیطان انتقام بگیرد . ازاین رو خناس را گم و گور کرد وقتی شیطان نزد آدم برگشت و

شتر افسار گسیخته

بسم الله الرحمن الرحیم

قُل اَعوذ بِربّ الناس – مَلکِ الناس – اِله الناس – من شَر الوَسواسِ الخَناس- الذی یوسوِس فی صُدورِالناس- مِن الجِنَه و الناس

روزی شیطان فرزند خود را به نام خناس نزد آدم سپرد تا آدم درغیابش ازخناس مراقبت کند آدم که می دانست شیطان دشمن قسم خورده ی اوست تصمیم گرفت ازشیطان انتقام بگیرد . ازاین رو خناس را گم و گور کرد وقتی شیطان نزد آدم برگشت و جویای فرزندش شد آدم با لبخندی دلنشین و فریبنده گفت : نمی دانم خناس کجاست، برای گردش در دشت و بیابان اجازه خواست من هم به او اجازه ی تفریح و گردش دادم تا الان برنگشته، خودت کاری کن.

شیطان دریک چشم به هم زدن خناس را احضار کرد و با هم به مکان خویش برگشتند. آدم حیران از قدرت و توانایی شیطان، تصمیم گرفت برای شیطان دام دیگری ترتیب دهد. چند روز بعد شیطان به سراغ آدم آمد خناسش را به او سپرد و در مراقبتش تأکید کرد. این بارآدم، خناس را کشت و جسدش را درجایی پنهان کرد. چون شیطان بار دیگر جویای فرزند شد و فرزندش را نیافت با ندایی او را فرا خواند. خناس هم ندای پدر را لبیک گفت . آدم که با حیرت تمام شاهد چنین ماجرایی بود نا امید نشد و همچنان به دنبال تدابیری تازه برای رهایی از دست شیطان شد. وقتی خناس برای بار سوم به آدم و حوا سپرده شد آدم او را به آتش کشید و خاکسترش را به باد داد و منتظر عکس العمل شیطان ماند.

شیطان در رویارویی با این مسئله با صیحه ای خناس بربادرفته را نزد خود یافت او را به آغوش گرفت و با لبخندی تمسخر آمیز آدم را ترک کردند. آدم تصمیم گرفت دام محکم تری برای شیطان بگسترد برای بار چهارم ، که خناس به آدم سپرده شد آدم خناس را کشت و گوشتش را کباب کرد و با همسرش حوا شروع به خوردن گوشت های کباب شده ی خناس کردند. خرسند بودند که شیطان به دام افتاده و توانایی احضار فرزند خود ندارد.چون شیطان برگشت وخناسش را طلبید آدم و حوا شاد و سرحال پاسخ دادند: پیدایش کن! مگر به قدرت خود ایمان نداری؟

شیطان خناسش را ندا داد. صدای خناس از شکم آدم و حوا به گوشش رسید، شیطان لبخندی زد و گفت : خناس عزیزم دیگر نیازی نیست احضار شوی من به خواسته ام رسیدم، اندرون آدم و حوا بهترین مکان برای توست هیچ گاه آدم و حوا و فرزندانش را ترک نکن و تا می توانی در گمراهی و یأس و ناامیدی آنها بکوش .

این داستان گرچه افسانه ای بیش نیست ولی باید پذیرفت از افسانه تا حقیقت فاصله ای نیست . افسانه ها یا ریشه در واقعیت دارند و یا از راز و رمزی سخن می گویند. این افسانه ازاین حقیقت پرده بر می دارد که خناس « نفس سرکش» همیشه و همه جا نهفته درکنار ماست . دشمن قسم خورده ی ماست و تا پایان عمر این نفس ، با لطیفه روحی مان « فطرت پاک» درجنگ وجدال و درگیری و کشمکش است . حافظ چه زیبا می گوید:

دراندرون من خسته دل ندانم چیست   که من خموشم و او درفغان و در غوغا است

گاهی خوبیم و گاهی بد، گاهی افکار قشنگ و زیبا و گاهی افکار و رفتاری زشت و پلید، همه و همه گویای همجواری این دو نیروی غیبی زشت و زیبا – نفس شیطانی والهام ربانی- باهم است.

آورده اند که شیخ ابوسعید ابوالخیر زمانی از نیشابور قصد طوس داشت. دربین راه گرفتار سرما و برفی سخت شد، پایش درکفش یخ زده بود و توانایی حرکت ازاو گرفته بود. درویشی که رفیق او بود گفت : من اندیشه کردم که فوطه ی « پارچه ای که به ساق پا می پیچد» خود دو نیم کنم و در پایش بپیچم، دلم نداد به چنین کاری چرا که فوطه سخت نیکو بود. چون به طوس رسیدیم، درمجلس از وی سوال کردم که : ای شیخ ما را فرقی کن میان وسواس شیطانی و الهام ربانی؟ شیخ گفت : الهام ربانی آن بود که تو را گفتند فوطه پاره کن تا پای بوسعید سردی نیابد و وسواس شیطانی آن که تو را منع کرد از آن. از حیرت تسلط شیخ بر وجودم و درستی سخنش نعره ای زدم و از هوش رفتم.

حضرت رسول تنها شخصیت مبارکی است که شیطان وجودش را به دست خود رام کرد و مولوی شخصیت برجسته ی ادبی ما از نفس اماره شکایت ها دارد. مادر تمامی بت ها و بدبختی های انسان را بت نفس می شمارد و آن را چون موشی موذی می داند که ذخیره ی معنوی ما را در انبارخانه ی درون می دزدد بی آنکه خود خبر داشته باشیم.

    مادربت ها، بت نفس شماست            زآنکه آن بت، مار و این بت، اژدهاست

آهن و سنگ است نفس و بت شرار                آن شرار، ازآب می گیرد قرار

سنگ و آهن زآب کی ساکن شود؟               آدمی با این دو کی ایمن بود؟

***

صورت نفس ار بجویی، ای پسر                   قصه ی دوزخ بخوان با هفت در

***

دست را اندر احد و احمد بزن                      ای برادر، وا ره از بوجهل تن

(جلد ۱ مثنوی فروزانفر – بیت ۷۷۱- ۷۷۹، ص ۳۰۸)

ازامام جعفر صادق(ع) روایت شده که حضرت آدم به خدا از نفس شکایت کرد وحی آمد بگو : «لا حول ولا قوه الا بالله و امام علی بن موسی الرضا(ع) فرموده است : هرکس را نفس اماره باشد باید که وقت خواب دست برسینه نهد و صد مرتبه بگوید « یا ممیت» تا خوابش ببرد، حق تعالی نفس او را مطیع گرداند .

برزویه طبیب پزشک دربار انوشیروان ساسانی وقتی دید دوستانش با مکر وفریب، حیله و رشوه به مال و مقام دنیوی رسیده اند نزدیک بود عنان خویش را از دست بدهد و به آنها متمایل شود پس با تدبیر  تعقل دراین زمینه چنین نفسش را خطاب داد : «ای نفس میان منافع ومضار   خویش فرق نمی کنی و خردمند چگونه آرزوی چیزی در دل جای دهد که رنج و تبعت آن بسیار باشد و انتفاع و استمتاع  اندک و اگر در عاقبت کار و هجرت سوی گور فکرت شافی واجب داری حرص و شره این عا لم فانی به سرآید و قوی تر سببی ترک دنیا را مشارکت این مشتی دون عاجز است که بدان مغرور گشته اند . ازاین اندیشه ی ناصواب درگذر وهمت بر اکتساب ثواب مقصورگردان که راه مخوف است و رفیقان ناموافق، رحلت نزدیک و هنگام حرکت نامعلوم. زنهار تا در ساختن توشه ی آخرت تقصیر   نکنی که بنیت  آدمی آوندی  ضعیف است پر اخلاط فاسد چهار نوع متضاد  و زندگانی آن را به منزلت عمادی  چنانکه بت زرین که به میخ ترکیب پذیرفته باشد و اجزای آن به هم پیوسته هرگاه میخ بیرون کشی در حال از هم باز شود و چندانکه شایانی قبول حیات از جثه زایل گشت بر فور متلاشی گردد و به صحبت دوستان و برادران هم مناز و بروصال ایشان حریص مباش که سورآن از شیون قاصر است و اندوه برشادی راجح و با این همه درد فراق براثر و سوزهجر منتظر. »

امیدوارم با خویشتن شناسی و تفکر و تعقل درآفرینش دربرابر وسوسه های نفس ایستادگی کنیم. از رنج ها و سختی ها و بدبختی های روزگار که گاهی چون بهمنی برسرمان می ریزد شکوه نکنیم، به ستوه نیاییم و چون ابراهیم ها و خسروها مأیوس  و ناامید به گوشه ای نخزیم که ستاره مان سیاه است و بخت ما فقط  و فقط درسیاهی و کبودی است.بیایید سبز بیاندیشیم و باور داشته باشیم که پیروزی ازآن ماست اگر بخواهیم و بدانیم که : «آدمی شریف تر خلایق و عزیزتر موجودات است قدر ایام عمر خویش نمی داند و درنجات نفس نمی کوشدو مانع این سعادت راحت اندک و نَهمَت  حقیراست که مردمان بدان مبتلا گشته اند و آن لذت حواس است، خوردن و بوئیدن و دیدن و پَسودن  و شنودن، وانگاه خود این معانی برقضیت حاجت و اندازه اُمنیّت  هرگز تَیَسُّر  نپذیرد و نیز از زوال و فنا درآن امن صورت نبندد و حاصل آن اگر میسر گردد خسران دنیا و آخرت باشد، هرکه همت درآن نسبت و مهمات آخرت را مهمل گذاشت همچون آن مرد است که از پیش اشتر مست  بگریخت به ضرورت خویشتن را درچاهی آویخت و دست در دوشاخ زد که بر بالای آن روئیده بود و پاهایش برجایی قرارگرفت. در این میان بهتر بنگریست هردوپای برسرچهار مار بود که سراز سوراخ بیرون گذاشته بود، نظر به قعر چاه افکند اژدهایی سهمناک دید دهان گشوده و افتادن او را انتظار می کرد. به سرچاه التفات نمود موشان سپید و سیاه بیخ آن شاخ ها دایم بی فتور می بریدند و او در اثنای این محنت تدبیری می اندیشید و خلاص خود را طریقی می جست. پیش خود زنبور خانه و قدری شهد یافت چیزی ازآن به لب برد از نوعی در حلاوت آن مشغول گشت که ازکار خود غافل ماند و نه اندیشید که پای او برسرچهار مار است و نتوان دانست که کدام وقت درحرکت آیند و موشان در بریدن شاخ ها جد بلیغ می نمایند والبته فتوری بدان راه نمی یافت و چندانکه شاخ بگسست درکام اژدها افتاد و آن لذت حقیر بدو چنین غفلتی راه داد و حجاب تاریک برابر نور عقل او بداشت تا موشان از بریدن شاخ ها بپرداختند و بیچاره حریص در دهان اژدها افتاد.

من دنیا را بدان چاه پرآفت و مخافت مانند کردم و موشان سپید و سیاه و مداومت ایشان بر بریدن شاخ ها به شب و روز که تعاقب  ایشان بر فانی گردانیدن جانوران و تقریب آجال   ایشان مقصور است و آن چهار مار را به طبایع  که عماد خلقت آدمی است و هرگاه یکی از آن در حرکت آید زهر قاتل و مرگ حاضر باشد و چشیدن شهد و شیرینی آن را به لذات این جهانی که فایده آن اندک است و رنج و تبعت آن بسیار، آدمی را بیهوده از کار آخرت باز می دارد و راه نجات را بر وی بسته می گرداند و اژدها را به مرجعی که به هیچ تأویل ازآن چاره نتوان بود و چندانکه شربت مرگ تجرع افتد و ضربت بو یحیی  صلوات الله علیه (عزرائیل) پذیرفته آید هر آینه بدو باید پیوست و هول  و خطر وخوف و فزع او مشاهدت کرد، آنگاه ندامت سود ندارد و توبت و انابت  مفید نباشد نه راه بازگشتن مهیا و نه عذر تقصیر مُمَهَّد  و بیان مناجات ایشان در قرآن عظیم براین نسق وارد که :

یا ویلنا من بعثنا من مرقدِنا هذا ما وَعَدَ الرحمن و صدق المرسَلون. »

ای وای برما چه کسی ما را برانگیخت ازخوابگاهایمان این وعده خداوند عظیم است و راست گفتند پیامبران .

پی نوشت :

نکات مورد توجه نگارنده شتر افسار گسیخته:

–              افسانه خناس را سال ها پیش از کتابی قدیمی و موش خورده در زیر زمین پدر بزرگم یافتم . با اینکه زبان افسانه کهن بود ولی از همان کودکی طرحی از آن در ذهنم بود تا اینکه آن را به این صورت که ملاحظه می فرمایید نوشتم .

–              نگارنده از «اشتر مست» کلیله و دمنه و «شتر مست» حدیقه سنایی عنوان شتر افسار گسیخته را برگزیدم به معنی نفس سر کش .

–              در کلیله و دمنه باب برزویه و در فصل ششم حدیقه فصل نفس و احوال آن از این ماجرا «شتر مست» سخن رفته، فقط در حدیقه شتر مست به صراحت و با اشاره شاعر به معنی اجل است ولی در کلیله و دمنه چنین صراحتی نیست با اینکه از اشتر مست سخن رفته ولی با مطالعه متن که درمورد نفس و آخرو عاقبت آدمی است می توان به این معنی رسید. همچنین اژدها درحدیقه، گور تنگ است و در کلیله به معنی اجل، مرگ، گور و آخرت می باشد .

–              توجه خوانندگان گرامی را به حکایت شتر مست سنایی غزنوی جلب می کنم :

شتر مست

آن شنیدی که در ولایت شام

رفته بودند اشتران به چرام

شتر مست در بیابانی

کرد قصد هلاک نادانی

مرد نادان ز پیش اشتر، جَست

از پیش می دوید اشتر مست

مرد درراه ِ خویش ، چاهی دید

خویشتن را در آن پناهی دید

شترآمد به نزد چَه ناگاه

مرد بفگند خویش را در چاه

دستها را به خار زد چون وَرد

پایها نیز در شکافی کرد

در تهِ چَه چو بنگرید جوان

اژدها دید باز کرده دهان

دید از بَعدِ محنتِ بسیار

زیر هر پاش، خفته جُفتی مار

دید یک جفت موش بر سرِ چاه

آن سپید و دگر چو قیر، سیاه

می بریدند بیخِ خار بُنان

تا در افتد به چاه، مردِ جوان

مرد نادان چو دید حالتِ بد

گفت : یا رب ! چو حالت است این خَود

دردَمِ اژدها مکان سازم

یا به دندانِ مار بگدازم؟

ازهمه بدتر، این که شد کین خواه

شتر مست نیز بر سرِ چاه

آخرالامر، تن به حکم نهاد

ایزدش از کرم دری بگشاد

دید در گوشه های خار نحیف

اندکی زان ترنجبین لطیف

اندکی زان ترنجبین بر کند

کرد پاکیزه، در دهان افگند

لذّت آن بکرد مدهوشش

مگر آن خوف شد فراموشش

تویی آن مرد و چاهت این دنیی

چار طبعت بسانِ این افعی

آن دوموش سیه سفید دُژم

که برد بیخ خاربن در دم،

شب و روز است آن سپید و سیاه

بیخ عمر تو می کنند تباه

اژدهایی که هست در تَهِ چاه

گور تنگ است، زان نه ای آگاه

بر سر چاه نیز اشترمست

اجل است، ای ضعیف کوته دست

خار بن،عمر توست، یعنی زیست

می ندانی ترنجبین تو چیست؟

شهوت است آن ترنجبین، ای مرد!

که تو را از دو کَون غافل کرد

زهرا رستگار

مدرس دانشگاه علمی کاربردی کازرون- فارس

منابع :

–              دیوان حافظ شیرازی، به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر، چاپ سی و دوم : ۱۳۸۱، انتشارات صفی علیشاه.

–              دیوان حدیقه الحقیقه، سنایی غزنوی، تصحیح محمد تقی مدرس رضوی، چاپ ششم : ۱۳۸۳، انتشارات دانشگاه تهران .

–              شرح مثنوی شریف، جزء نخستین از دفتر اول، بدیع الزمان فروزان فر، چاپ دهم: ۱۳۸۱، انتشارات زوار.

–              کشف المحجوب، ابوالحسن علی بن عثمان هجویری، تصحیح دکتر محمود عابدی، چاپ سوم : ۱۳۸۶، انتشارات سروش .

–              کلیله و دمنه، ابوالمعالی نصراله منشی، تصحیح مجتبی مینوی، چاپ بیست و دوم: ۱۳۸۱، انتشارات امیر کبیر تهران .

–              گنج های معنوی، رضا جاهد،چاپ ششم : ۱۳۸۷، نشر سنبله .




۱ نظر ارسال شده است.

  1. Thumb up 2 Thumb down 0

    مرد غافل – حکایتی از باب برزویۀ طبیب – کلیله و دمنه

    مردی ز بَر ِ اشتر ِ مستی بگریخت
    بی چاره، خود از ترس به چاهی آویخت

    دستش بگِرفت سختَ ازآن شاخه که بُود
    روییده سَر ِ چاه و به چشمَش مشهود

    بنهاد به چَه، پا به سَر ِ چندین مار
    تا گیر دهد پای به جوفِ دیوار

    یک موش ِ سیَه همقسم ِ موش ِ سپید
    افتاده بدان شاخه چنان مور به بید

    بودند به سرعت به جویدن مشغول
    بی وقفه و پر همّت و بی هیچ نکول

    اندر تهِ چَه نشسته بی‌تاب کسی
    کز هیبتِ او نجنبد از جای خسی

    آن را که به نام، اژدهایش خوانند
    سلطان ِ همه خزندگانش دانند

    بگشوده دهان و سر به بالا، چون شیر
    بنشسته مُهیّا به کمین ِ نخجیر

    آن مرد بشد غافلَ از این چرخ ِ دَغل
    ناگه چو به چَه بدید کندوی ِعَسَل

    انگشت به شهد کرد و بُردش به دهان
    از یاد ببُرد او، خود و احوال ِ جهان

    از همّتِ آن دو موش چون شاخه گسست
    آن مرد فرو فتاد، از فوق به پَست

    از غفلتِ او کار به پایان افتاد
    وز حرص و طمع به کام ِ سلطان افتاد

    مسعود حاجی‌آقاجانی معمار- دبیر آموزش و پرورش- مشهد مقدس.

پاسخ

ديدگاه شما:

  • وارد کردن یک نام احباری ولی ایمیل و وب سایت اجباری نیست اما برای اینکه بتوانید از امکان ویرایش نظر پس از ارسال نظر تا 5 دقیقه بهره مند شوید لازم است ایمیلی وارد شود.در صورتی که ایمیلی ندارید بهتر است ایمیل عصر کازرون را تغییر ندهید.
  • عصر کازرون نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی‌کند
  • لطفاً از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید.
  • نظر تمامی کاربران برای ما محترم است لذا از کاربران خواهشمندیم در صورت داشتن انتقاد نسبت به کاربر دیگر ، نظر خود را به شکل کاملا محترمانه بیان نمایند.

آخرین عناوین

اعلام جزئیات حکم قاتل دومحیط‌بان هرمزگانی
یک خبر امیدوار کننده
۵۰ درصد پروژه آب‌شیرین‌کن بوشهر وارد مدار تولید شد

تبعیض آشکار دولت سابق و بدقولی دولت فعلی در حق مردم شهرستان کازرون/ مردم آنها را نخواهند بخشید
یک مقام مسئول خبر داد:
ابتلای ۲۵۰ هزار ایرانی به هپاتیت C
سرهنگ علی حقیقت جو خبر داد:
تجلیل از سربازان متاهل پادگان آموزشی ۰۷ ارتش کازرون
رئیس دانشگاه آزاد کازرون:
برای بالا بردن سطح کمی و کیفی آموزشی دانشجویان علوم پزشکی کازرون تلاش بیشتری صورت گیرد
رییس سازمان تامین اجتماعی شهرستان کازرون تشریح کرد
مزایای بخشودگی، شامل کدام دسته از کارفرمایان خواهد شد؟
معاون آموزش متوسطهِ آموزش و پرورش کازرون خبر داد:
کلید خوردن پروژه مهر ۹۵ در آموزش و پرورش کازرون
محمودرضا پولادی
متأسفم برای کسانی که تمام اعتبار و آبروی کازرون را به بازی گرفتند

شکایت جنجالی شورای شهر کازرون از برنامه مردم چی میگن شبکه ۳
حسن یاسین راد
کدام قانون؟ کدام حجاب؟ کازرون هم…
همزمان با سراسر کشور، ماراتن کنکور در کازرون برگزار شد
بیشترین و کمترین آمار داوطلبان کنکور ۹۵ مربوط به کدام گروه ها بود؟

اذعان فرمانده پلیس راه فارس بر شدت تصادفات در جاده های بوشهر، کازرون، شیراز و قائمیه
امام جمعه موقت کازرون:
شهرستان کازرون در بحث تأمین تأسیسات برای عزیزان معلول، عقب افتاده است

مامور پلیس وظیفه شناس کازرون در درگیری با اشرار به شهادت رسید
قابل توجه شهردار و شورای شهر کازرون
اقدام جالب شهرداری بوشهر جهت زیبایی و معطرشدن خیابانها
امام‌ جمعه‌ کازرون در نشست هم اندیشی حل مشکلات فرهنگی عنوان کرد:
ما با شادی‌ و سرور مردم مخالف نیستیم، اما…

ورود نماینده ی کازرون به ماجرای داغ حقوق های نجومی
فرمانده نیروی انتظامی شهرستان کازرون خبر داد
پایان خط شرور و سارق به عنف در چنارشاهیجان
در جمع نمازگزاران عید فطر صورت گرفت:
تجلیل از دانش آموزان کازرونی مقام آور کشوری +عکس