روستای بورکی را بیشتر بشناسید

به گزارش عصر کازرون، اگر به تاریخ شفاهی بیش از یک قرن پیش بورکی و دیگر روستاها و شهرهای دشت خشت که سینه به سینه نقل شده و مکتوب نیست توجه وجمع آوری شوند، شاید پژوهشگران جوان در استان فارس بتوانند دشت خشت را بهتر شناخته و به مردم دیگر شهرهای کشور معرفی نمایند. در گذر ازسفرنامه های تنی چنداز جهانگردان اروپائی که در سر راه خود از بوشهر به شیراز در آنجا توقف کوتاهی داشته اند وهمچنین گزارشات نظامیان انگلیسی، فارس نامه ناصری نیز باید مد نظر پژوهشگران جوان دشت خشت باشد. با گسترش رسانه های الکترونیکی و دیگر رسانه های گروهی بر دانشجویان تاریخ و فرهنگ این دشت است تا با ترتیب مصاحبه وگفتگو با سالمندان، سعی در جمع آوری گوشه هائی از تاریخ شفاهی دشت خشت که در تقسیمات کشوری دارای دو شهر جوان است بنمایند. از سوی دیگراین مهم با پشتوانه ی سازمان های فرهنگی و شهرداری های خشت و کنارتخته و دسترسی دانشجویان به پرونده ها و نوشته های دولتی سده های پیش این منطقه میسر خواهد شد. سند ها، نامه ها، دست نوشته ها، قصه ها ، دوبیتی ها، ترانه های محلی، جشن ها، غذا ها، نمایش ها و بازی ها و همه ی آثار فرهنگ شفاهی و فولکلور می بایست ثبت شود.

همچنین بر مسئولان محلی است تا با توجه به جوانی شهرهای خشت و کنارتخته از دانشگاه های استان فارس بخواهند تا برای دانشجویان بومی و غیر بومی رشته ی هنرو تاریخ فرصت پژوهش ایجاد کنند.آثار نیاکان با پژوهش و پشتکار پژوهشگران امروز می بایست برای سپردن به نسل های آتی و آینده ی دشت خشت گردآوری، رده بندی و حفظ شود. سازمان میراث فرهنگی کازرون با گسترش کاوشگری و گمانه زنی ها، می تواند برای کشف آثار باستانی همانگونه که تاکنون نیز چنین کرده بر فعالیت خود در این دشت بیفزاید. در انتهای دره ی تنگ جیز ، مشرف به امامزاده، بر تپه ای چند حلقه چاه با دیواره ی سنگ چین و بقایای یک ساختمان وجود داشت.

همچنین دربالای کوه ( قلعه) یا قله مشرف به بورکی نیز از دیر باز آثاری از یک ساختمان بود. قدمت آن ها به چه دوره ای می رسد بر کسی معلوم نبود. هم اکنون با گزارش سایت خشت و با کشف جمجمه های دوران ساسانیان در منطقه شاید باستان شناسان بتوانند رد آن ساختمان ها را پی گرفته تا مشخص شود چه بوده و در چه دوره ای ساخته شده و چگونه از آن استفاده می شده است. در مورد قلعه لازم به یاد آوری است که در آئین ذردشتیان مرده را بر قله ی کوه های بلند برای خوراک پرندگان گوشت خوار می گذاشتند و استخوان ها و باقیمانده های جسد را می سوزاندند. جای آن دارد تا گروه باستان شناس میراث فرهنگی کازرون در آنجا دست به گمانه زنی زده و کاوشگری کنند.

بوِیژه آنکه در این کوه نه تنها پر سیاوشان بلکه بوته “هوم” که گیاهی داروئی و مورد احترام آئین ذردشتی بوده نیز یافت می شد. بخش هائی از اوستا به هوم اختصاص دارد. دشت خشت نه تنها در دوران زندیه از نظر استراتژیکی کارساز بوده است بلکه با نزدیک بودن به تنگ چوگان در شاپور از یکسو و از سوئی مسلط بودن بر دشتستان و خلیج فارس شاید در دوران هخامنشی و ساسانیان تاریخ موثرتری را پشت سر گذاشته است.

روستای بورکی

Boorekey بورکی :

دراستان فارس سه روستا بورکی نامیده می شوند. یک بورکی از توابع شهر مرودشت و دوتای دیگر در دشت خشت قرار دارند که یکی از آنها با پسوند آغالی مشخص می شود . روی سخن در این نوشتارروستای بورکی روستای بزرگی است که در سینه کوه قرار دارد ونزدیک به جاده شیراز به بوشهر می باشد و از دیر باز باغ های میوه بویژه لیموی آن معروف بوده است. در دوره های دور تاریخی نیز بورکی مرکز کشت خشخاش و حبوبات بود. قند و شکربرای بورکی و خشت از طرف اداره قند و شکر بوشهر تامین می شده است. کربلائی رضا محمد زمان (کهرضا) از جنوب با کاروان، قند و شکر به منطقه می فرستاد.

رضا محمد زمان همسرش از سادات خشت بود. اهالی خشت و کنارتخته نه تنها آب آشامیدنی اشان از بورکی بوده بلکه با سبزیجات بورکی روزگار گذرانده اند. تانیم قرن پیش با مشک و تانکر به بورکی می آمدند و آب می بردند. آب کنارتخته از چاه مزرعه (مش ابریم) مشهدی ابراهیم از محله ی بالائی بورکی که خود در دخانیات کنارتخته کار می کرد تامین می شد. چاه “آرتیژن” اولین طرح لوله کشی آب به کنارتخته هم در محله ی بالائی حفرشد. شادروان شاه جی خان بخارائی پدر احمد شاه و عباس بخارائی، مکانیک برجسته منطقه و آموزش دیده ی کشور هند مسئول تلمبه چاه بود. شادروان شاجی خان بخارائی خدمات شایانی به مردم منطقه بویژه جعفرجن و کنارتخته و بورکی کرد. ایشان نسل جدیدی مکانیک و راننده برای منطقه تربیت کرد که در آن دوران خود یک موهبت بود. آب خشت از مزرعه رضا (چهاب رضی) شادروان ملا غلامرضا از محله ی پائینی بورکی بود. محمدرضا از اهالی خشت با صدای دلنشینش با تانکری که بر گاری داشت آوازخوانان به بورکی می آمد و آب به خشت می برد و از آن راه پول دار شد و با چهارده هزار تومان ماشین( شورلت) سبز رنگ مدل پنجاه و هفت (میلادی) خرید و بین خشت و کازرون مسافر کشی می کرد.

آب و هوای بورکی مناسب تر از خشت و کنارتخته بود. از این روپیشرفت کشاورزی در بورکی باعث رونق بازارسبزی کنارتخته و خشت شد. بعد از سال ها چند نفر در خشت ماشین خریدند ومسافران از کازرون سبزی و میوه به خشت و کنارتخته می آوردند. ازرانندگان آن دوران (مش عبدالکریم ) حاج عبدالکریم قاسمی، آقای یدالله اسمال جونی، آقای یدالله نورمحمد، شادروان ایرج، آقای سید محمود (سید ملک) هاشمی و شهید الله کرم بوستانی فرزند ماشاالله بودند. در کنارتخته سید فتح الله و سید نمکی و سید رضا از سادات کنارتخته ماشین دار منطقه بودند. غلامحسین خدامراد در کنارتخته اولین مکانیک وسائط نقلیه موتوری از جمله موتور سیکلت و دوچرخه بود. از بورکی هم شادروان شیخ حسین فرزند محمد حسین که با تصادفی در زندان به سر می برد آزاد شده و با خرید ماشین به جمع دیگران پیوست وبا وجود او کاهوی بورکی به بازار کازرون راه یافت. کشاورزان بورکی دست به تلاش های دیگری زدند و اینبار سبزی بورکی بازار تازه تری پیداکرد و پیله وران آن را به بورکی آغالی و چغا ساعی و شهباز خانی، بزین، بنه سید، تل اسپید، خواجه جمالی ، ایجانی، جعفرجن، بنکی و دیگر روستاهای دشت خشت می بردند. یکی از محصولات پر درآمد بورکی تنباکو بود که نه تنها در رودک بلکه در کازرون، چنارشاهیجان، ممسنی و یاسوج هم خریدار داشت و پابپای تنباکوی برازجان بازار خوبی را به خود اختصاص داده بود. از بیش از یک قرن و در دوران ملوک الطوایفی که هر خان و خان زاده ای روستائی برای خود داشت، بورکی درزیر سیطره ی محمد علی خان بهبهانی بود. هنگام برداشت خرمن مامورانی از طرف خان می آمدند و غله کشاورزان را مهر و موم می کردند و درصد بسیاری از دست رنجشان به خان تعلق داشت. از حوادث تاریخی این روستا می توان به آتش سوزی مهیبی اشاره کرد که حدود نیم قرن پیش چندین هکتار زمین زیر کشت گندم در آغاز فصل درو طعمه آتش شد.

مردم روستا از زن و مرد بسیج شده بودند تا آتش را مهار کنند. یکی دیگر از حوادث عظیم هفتاد پنج سال پیش آن بود که با قحطی وحشتناکی که سرتاسر منطقه را در خود فرو برده بود دزدی های زیادی می شد. غلو سوزو (غلام سبزه ) از دزدان معروفی بود که تمامی مردم خشت و گوریگاه و کنارتخته و بورکی و دیگر روستاهای دشت خشت از او می ترسیدند. ازگفته های سالمندان چهل سال پیش می شود پنداشت که غلو سوزو در آن روزگار دچار ناراحتی شدید روحی بوده و علم روانشناسی پایش به مناطق دور افتاده که هیچ به پایتخت هم نرسیده بود تا این گونه افراد را معالجه کنند.مسبب خیلی از جنایات ضعف اجتماعی نیزبوده است چرا که به گواه تاریخ همه ی مجرمان در بطن مادر مجرم نبوده اند. او در تاریکنای ذهن خود دشمن داشت. خیلی ها را به قتل رسانده بود. به طوری نامش بر سر زبان ها افتاده و لرزه بر گرده ها انداخته بود که دیگر نیاز به دزدی شبانه نداشت. در دل روز می آمد و هر چیزی که می خواست با خود می برد و کسی در برابرش جرات عرض اندام نداشت. در نشستی پنهانی که سرشناسان دشت خشت در منزل غلام شاه دهقانی در محله ی پائینی بورکی داشتند غلام شاه قول داد تابا طرحی غلوسوزو را از پا دربیاورد.غلام شاه مردی رک و روراست بود .چون بی پروا سخن می گفت شهره ی دشت خشت بود و شخصیت های سرشناس او را دوست داشتند.

غلام شاه قاصدی به منزل غلو سوزو که در یکی از روستاهای منطقه زندگی می کرد فرستاد و از او برای ناهار دعوت کرد. غلو سوزو اسب زین کرد و(تفنگ زار) ش را بر دوش گرفت و به بورکی آمد. غلام شاه ناهار مفصلی تدارک دیده بود و در آن روز دو راس تیشتر(بز جوان) برای مهمان ها که سرشناس بورکی بودند سر بریده بود. طرحی که برای کشتن غلو سوزو چیده بودند بسیار ظریف و فنی بود. در دیوار سربونک منزل همسایه ی غلام شاه یعنی عمو عوض و باقرعباس آقا (حاج باقر کدخدای محله ی پائینی) ، سوراخی مشرف به دستشوئی منزل غلام شاه تعبیه کرده بودند. به اندازه ای که لوله تفنگ بتواند از آن عبور کند. بعد از ناهار مهمان ها به بهانه خواب قیلوله در کپر دراز کشیدند ولی همگی از گوشه چشم غلو سوزو را می پائیدند. او که دزدی ماهر و کارکشته و بشدت روان پریش بود، چون به هیچکس اعتماد نداشت، تن به خواب قیلوله نمی داد. بعد از نوشیدن چای آفتابه ای آب خواست و تفنگ اش را بردوش گرفت و به دستشوئی رفت .

روستای بورکی

در آن دوران دستشوئی ها سقف نداشتند و با خار و خاشاک دیواری به دور آن می کشیدند. تفنگ چینان ماهری که در سربونک منزل عمو عوض با تفنگ “برنو” کمین نشسته بودند غلو سوزو را در حین قضا حاجت نشانه گرفتند و به قتل رساندند. ولوله عظیمی در بورکی و روستاهای اطراف به پا شد. جسدش را با بندی که به یک قاطر بسته بودند روی زمین می کشیدند و مردم به جسدش سنگ می پراندند.لاشه ی غلو سوزو را بدون غسل و کفن در محله ی پائینی بورکی، درست در قطعه زمینی که بانک صادرات آن را خریده، در گودالی انداختند و بر آن خاک ریختند. داستان قتل غلو سوزو نقل و نبات قصه ی شب ها شده بود و مردم در کنار چاله ی آتش تا سال ها آن را برای همدیگر تعریف می کردند. روستای بورکی با طول زیاد و عرض کم بنیاد شده است. دلیل اصلی آن از نظر ساختار معماری تجربی، باران و سیل بود که از کوهستان سرازیر می شد . جویبارها در کنار کوه به دره ها می ریختند و سیلاب به راه می افتاد و این خود می توانست خانه های روستا را ویران کند. بر این اساس رشد روستا با طول زیاد و عرض کم باعث شد تا مزارع و زمین های حاصل خیز دست نخورده سر جای خود باقی بمانند. در گذشته خانه ها با خشت های گلی ساخته می شدند. اولین بنای سنگ و سیمانی بورکی مرده شورخانه بود. مدرسه و مسجد و خانه ها با خشت و گل بودند. مرده شور خانه ی سنگ و سیمانی بورکی هم بدلیل نامعلومی پس از مدتی متروکه ماند و کسی رغبت نمی کرد مرده اش را در آنجا بشوید. بعد ها شایع شد آنجا بد یمن است (آمد و نیومد دارد) و اگر کسی یک مرده آنجا شست، باید منتظر مرگ قریب الوقوع یکی دیگر هم باشد. بدبختانه خرافات و اوهام به دلیل فقر فرهنگی در روستا وجود داشت و بشدت عمیق بود. دو دستگی و چیز دیگری در کار نبود. یکی از ویژه گی های منحصر بفرد بورکی چند فرهنگی بودن این روستا است. اگر به گذشته و تاریخ مهاجرت مردم به این روستا مراجعه شود، با اسامی طایفه ای مردم ساکن در بورکی، که هرطایفه ای برای خود سنت و رسومی داشت، می توان دریافت که از نقاطی مختلف بوده و به این روستا کوچ کرده اند. طایفه موردکی ها از موردک در نزدیکی تنگ ابو الحیات و چنار شاهیجان بودند.

نمد مال ها از دلوار تنگستان آمده اند. دریسی ها از دریس، لیراوی ها از لیراو، مشتونی ها از مشتون و گروه های دیگر هریک از نقاطی دور به این روستا مهاجرت کرده اند. دلیل عمده این مهاجرت ها احتمالا مساعد بودن آب و هوا و یا سهولت فراهم آوردن آذوقه در این روستا بوده است. بورکی به سه محله تقسیم شده. قسمتی که به جاده شیراز و بوشهر و کنارتخته نزدیک است محله ی بالائی، قسمتی که به خشت نزدیک است محله ی پائینی و میانه روستا را محله ی میانی می نامند. به دلیل آنکه خانه ها شماره ی پلاک و کد پستی نداشتند، بر روی پاکت نامه های چهل تا پنجاه سال پیش، بورکی سفلی، بورکی علیا و بورکی وسطی می نوشتند تا به دلیل تشابهات نام خانوادگی، نامه بدون سردرگمی به دست گیرنده برسد. با این تقسیم بندی است که مردم محله ی پائینی بیشتر با مردم خشت ازدواج کرده اند و مردم محله ی بالائی با مردم کنارتخته واز این رو مردم بورکی بیشتر از روستاهای منطقه با گوریگاه ، مافی آباد (تل قنبر قاسمی) و خشت و کنارتخته ای ها قوم و خویش اند. آنها قریب به یک قرن پیش پا را فراتر گذاشته با کازرونی ها هم وصلت می کرده اند. نمونه های آن در بورکی فراوان است. از سوی دیگر با برازجانی ها و شولی ها و بیضائی ها هم وصلت کرده اند. دلیل عمده این موضوع از نظر جامع شناختی شاید به روح سنتی چند فرهنگی این روستا بستگی دارد. حتا فولکلور این روستا نیزشاید این حقیقت را ثابت کند. مثلا در یک ترانه ی روستائی خوانده می شود: گناوه بار کرده ام بارم سی (برای) خشت است. یا در وصف عروسی که می خواستند از کنارتخته به بورکی بیاورند در شروه محلی در جشن می خواندند: داغونی داغم کرده … که البته من تا به امروز نمی دانم چرا در گویش محلی، به کنارتخته داغونی می گفتند. یک سر بورکی تحت تاثیر کنارتخته بود و سر دیگرش تحت تاثیر خشت و این را از واژه های محلی هم می توان دریافت کرد.

مثلا به واژه ی ( خوردم) در محله ی بالائی می گویند (خاردوم) ولی در محله ی پائینی می گویند (خردوم). در اینجا تاثیرات و پیمان ازدواج در قریب به یک قرن پیش مطرح است که کسی زن به راه دور نمی داد. وگرنه در دوران کنونی این دیگر عادی شده و روستا و شهر و استان مطرح نیست.ازدواج با مردم شهر ها و استان های دیگر نه تنها مفید است بلکه با در نظر گرفتن تنوع قومی در کشور می بایست برای تقویت و همدلی ملی مد نظر باشد و تبلیغ بشود. یکی از نمایش های هنری محلی در بورکی رقص (چوپی) نام داشت. هنگام عروسی توانگران روستا، گرگعلی را از خشت می آوردند و ساز و نقاره می نواخت. گرگعلی مرد قد بلند ی بود. در رشته ی هنری خود نظیر نداشت. نام او به عنوان یک هنرمند در تاریخ شادی های منطقه تا ابد پایدار و خوش می درخشد. نمایش ترکه بازی در سراسر دشت خشت رسمیت دارد و گاه عاشقان این رشته به هنگام جشن عروسی در روستاهای اطراف با شنیدن آواز دهل به آن روستا می رفتند. از همه ی قشر اجتماعی در این بازی هیجان آور و رزمی شرکت می کردند. یکی از نمایش ها و یا “کارنوال” هنری دیگر در بورکی زمانی بود که داماد را به حمام می بردند. از شواهد امرچنین برمی آید که در گذشته های تاریخی بدلیل فرهنگ بازمانده ی باستانی، داماد را به رودخانه می برده اند و این ” کارنوال” را در بورکی ( دومارو) یعنی( رفتن داماد به رود) می نامیدند. این جشن با رقص بسیار زیبائی که در زمان حاضر در استان های کهگیلویه و بویر احمد و خرم آباد و ممسنی در استان فارس اجرا می شود جزئی از فرهنگ عروسی این روستا بود. با لباس های خوش رنگ همراه با گردش دستمال های رنگارنگ در هوا بدنبال داماد و عروس که بر اسب سوار بودند رقص کنان براه می افتادند. زیبائی این نمایش هنگامی اوج می گرفت که عروس یا داماد به دشت یا فضای باز می رسیدند. در آنجا نمایش اسب سواران چابک و ماهر آغاز می شد. اسب ها چهارنعل می رفتند و سواران، دشت را در می نوردیدند و مسابقه می دادند. از اسب سواران چابک آن دوران شادروان حاتم فرزند حاج باقربود. در حین تاخت از روی زین پاهای خود را چفت و سر ش را رو به زمین آویزان می کرد. با ایفای نقش ماهرانه او تماشاچینان غرق در شادی می شدند.

این شیوه ی نمایش با اسب، بنا به شواهد تاریخی در دوران صفویه، در میان قزلباشان ایران مرسوم بوده است . سنت دیگر حنا بندان بود. شب حنا بندان با آینه و رسم و رسوماتی که ریشه در آئین باستان دارد دست و پای داماد و عروس را حنا می بستند. این سنت در بورکی فرصتی برای محبت خواهر و مادرها ی عروس و داماد بود. با پخش و ریختن گل و شیرینی بر فراز سر داماد و عروس نوبت به همسایگان می رسید. با آوائی هماهنگ ( کل ) می زدند و یک دسته می خواند: امشو حنا بندونشه. دسته دیگر پاسخ می دادند: دیش و ددش قربونشه. فرهنگ بورکی که از فرهنگ طایفه های مختلف تشکیل شده است بکر و زیبا بود. با جمع آوری فرهنگ شفاهی و فولکلور بورکی ودیگر روستاها به جرات می توان گفت که دشت خشت درحکایت ، ترانه ی محلی، دوبیتی، و انبوهی از واژ های بکر اصیل پارسی غنی بوده و در استان فارس سرآمد دیگر شهر هاست. دریغا که در هجوم بعضی برنامه های بی محتوای قصه و آواز در رادیو و تلویزیون در پیش از انقلاب فرهنگ سنتی و ترانه ها و موسیقی و دوبیتی های محلی بر باد نیستی رفت. متاسفانه در حال حاضر نیز به فرهنگ این خطه اهمیت داده نمی شود و حتا آرایش خیابان ها و ساختمان ها نیز بر اساس اسلوب معماری و شهرسازی نیست و هیچگونه پیش بینی کارسازی ارائه نمی شود. ازبناهای خوب گلی روستا در گذشته، یکی مدرسه ی خواجو بود که درمحله ی میانی با همت و تلاش پیگیر شادروان فتحعلی نوری (آفتحعلی) ساخته شده بود. دیگر یک دستگاه حمام عمومی سنگ و سیمانی بود که مشتونی ها همت کرده و زمین آن را داده بودند. درمحله ی بالائی هم مسجد ی بود که خانواده مشهدی ابراهیم (مش ابریم) دستی در تهیه مخارجش داشتند. از افراد سرشناس محله ی بالا ئی مرد با سواد و کتاب خوان شادروان کربلائی ابراهیم (کل ابریم) بود که در همین چند سال پیش چشم بر جهان فروبست.

کل ابراهیم ادبیات ایران و جهان را خوب می شناخت. آثار نویسندگان و شعرای کلاسیک و عصرجدید اروپا، از جمله سروانتس ، پوشکین، شکسپیر، بالزاک، ژان ژاک روسو، چخوفف، کافکا، رومن رولان ، ویرجینیا ولف و آلبرکامو ودیگر نویسندگان آن قاره را ژرف خوانده بود. بدون اینکه به اروپا سفر کرده باشد فرهنگ و ادبیات آن قاره را مثل کف دست می شناخت. درمحله ی پائینی عبدالله دارابی ( وکیل عبدالله) مرد با سوادی بود. بر سر در ورودی مسجد حاج غلومی بر لوحه ای سنگی با خط نستعلیق شعری بود که از میان اشعار شعرای نامدارآنرا انتخاب کرده بود: ای که دستت می رسد کاری بکن/پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار/نام نیک رفتگان ضایع مکن/تابماند نام نیکت برقرار. بر روی دیوار این مسجد از درون، خطاطی ناشناس با خطی زیبا ولی با زغال شعر عماد قزوینی شاعر دوره ی صفویه را نوشته بود: دراین دیرینه دیر دیر بنیاد/عجب غافل نهادست آدمی زاد. ازآدم های با سواد محله ی پائینی ملا سردار کد خدای بورکی و داماد کدخدای قبلی یعنی حاج باقر بود. ملا سردار در امور اجتماعی فعالیت داشت و مردم را تشویق می کرد بچه ها را به مدرسه بفرستند. در همان دوره حاج میرزا از محله ی پائینی به قم مهاجرت کرد ومحرم هر سال به بورکی می آمد. علی میرزا فرزند کربلائی غلامعلی و برادرش شادروان علی مراد از نسل جدید با سواد بورکی بودند.

این حقیقت همیشه در تاریخ منطقه استوار خواهد ماند که تمدن و پیشرفت تحصیل در دشت خشت بویژه بورکی مدیون کازرونی هاست. تا سال هاآموزگارهای مدرسه ی خواجو بورکی ، مدرسه ی ساسان خشت و مدرسه ی شاپور کنارتخته کازرونی بودند. کازرون بر گردن دشت خشت حق عظیمی دارد. از آموزگارهای نسل تحصیل کرده در مدرسه نوساز بورکی، آقای مصطفی دهقان و آقای نورمحمد نوری از محله ی میانی، آقای اسماعیل دهقان و محمدخان دهقان از محله ی بالائی، نخستین آموزگارهای بومی به شمار می رفتند که مدارج بالای تحصیل در منطقه یعنی کلاس نهم دبیرستان “سیکل” را طی کرده بودند. اولین دیپلمه ی بورکی مهندس عباس دهقانی فرزند شادروان غلام شاه بود. بورکی در حال دگرگونی بود و داشت به مسیرتازه ای گام می نهاد. با انقراض چرخ چاه ها که آب کشاورزی را بوسیله حیوانات تامین کرده بودند کم کم تلمبه پایش به بورکی رسید. یک تلمبه” بمفورد” نه اسب، قیمتش هشت هزار تومان بود. درآن روزگار آقای غلامحسن شادمان فرزند حاج باقر وبلاگ روستای بورکی شهرستان کازرون استان فارس

بورکی‌ها و جنبش‌های سیاسی اجتماعی
در سرتاسر دوران قاجار، بورکی‌ها به عنوان طایفه‌ای ناراضی از حکومت، مشغول فعالیت‌های ضد قاجاری بوده‌اند که این امر موجب پراکندگی و تبعید و کوچ اجباری آن‌ها از کوار به دیگر نقاط فارس شده‌است.

اما اوج فعالیت آن‌ها به نهضت مشروطیت می‌رسد؛ که سردمدار این نهضت در فارس، یک بورکی به نام میرزا حسین خان معتمد دیوان کواری می‌باشد. وی در زمان مشروطیت به تهران رفت و پس از آشنایی با اهداف و سران نهضت مشروطیت در بسط آن به شیراز و فارس نقش اساسی ایفا کردو به همراه طایفه خود و البته دیگر مشروطه خواهان فارس، ایالت فارس را به یکی از مهم‌ترین کانون‌های مشروطیت بدل کرد، و سر انجام نیز در این راه جان می‌سپارد.

از دیگر افراد مشهور این طایفه، می‌توان به ملا ماندگار بورکی اشاره کرد، که از افراد نزدیک کریم خان زند بوده‌است و در زمان او آبادانی‌های بسیاری در کوار ایجاد می‌گردد.

لهجه و گویش بورکی‌ها

بورکی‌ها به زبان فارسی صحبت می‌کنند.

روستای بورکی

 

نویسنده:  آقای دکتر محمود دهقانی

نظرات بینندگان تعداد نظرات بدون دیدگاه

اولین نظر را شما بنویسید و آغاز گر بحث باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مصاحبه
فراتر از کازرون